محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

380

خلد برين ( فارسى )

ليالى و ايام و تعاقب شهور و اعوام را وسيلهء انتظام كارخانهء تقدير و باعث انجام اعمار برنا و پير مىشمرند در شاهراه بروز و ظهور اگر روز گيتى فروز سفر نكند شب را به چراغ نتوان يافت و اگر بهار عالم آرا از گلزار روزگار ، رخت خودنمائى به كنار نكشد سايهء گلستان گرمخوئى تابستان و سرد مهرى خزان را در خواب نبيند . از اينجاست كه چون ساقى خمخانهء قضا پيمانهء عمر عزيزى را از شراب زندگانى لبريز بيند ، رخت پايدارى آن كس را از انجمن هستى برچيده ديگرى را به جاى وى برگزيند . مصدق اين مقال ، صورت حال سعادت مآل خاقان جنت مكان است كه چون وقت ارتحال آن شهريار ستوده خصال از دار ملال به جوار رحمت ذو الجلال نزديك رسيد در سال نهصد و هشتاد و دو كه دو سال قبل از وقوع آن هايلهء مصيبت - مآل بود - چنانچه ايمائى به آن شد - به علت انحراف مزاج صحت امتزاج آن حضرت از منهج اعتدال ، سوانح عبرت‌افزا روى نمود . تفصيل اين اجمال آن كه : در ايام رنجورى آن ذات ستوده خصال بنا بر قوت ضعف و شدت مرض كه روز بروز در تزايد بود ساعت به ساعت ابواب اختلال مزاج بر روى روزگار ناساز مىگشود و چندين بار كار به جائى انجاميد كه طاير روح قدسى كه پيوسته از آمد شد گرامى انفاس در تهيهء سفر ناگزير مىباشد مشرف بر ارتحال گرديده خبر اين واقعهء محنت اثر به دور و نزديك رسيد و در عرض مدت بيمارى آن گرامى گوهر بحر پايدارى كه قرب دو ماه متمادى گرديد اطباى عيسوى انفاس و حكماى مرض‌شناس به شرف خدمت شبانه‌روزى كرياس گردون اساس اختصاص يافته به نوشداروى حذاقت ، پاس قوت مزاج قدسى خاصيت مىداشتند تا بعد از دو ماه به ميامن تأثير دعاى بىرياى ارباب عقيدت و اخلاص و تدابير شايستهء حكماى حذاقت اساس ، امراض متضاده كه بر مزاج همايون هجوم آورده بودند آوارهء ديار توارى گرديدند و از دار الشفاى وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ -